خورشید شب برفی به قلم سمانه حسینی
پارت هشتم :
دل در جانم قرار نمیگیرد! یکی در سرم بر طبل میکوبد و دیگری فریاد زنان در قلبم بالا و پایین میپرد! حس میکنم پاهایم برایم خودم نیستند، از میان چشمانی که گهگاهی با تعجب به تند راه رفتنم نگاه میکنند، عبور میکنم و ده قدم مانده به خانه ی مهلقا، در کوچه ی خل ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
متاسفانه به خاطر کندی سرعت اینترنت، پارت به صورت کامل بارگذاری نشد. لطفا پارت را مجدد بارگذاری کنید
بارگذاری مجدد پارتبا تشکر از صبر و شکیبایی شما
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
خورشیده دیگه🥰
۲ هفته پیشمعصومه
1برید کنار حضرت یارش اومد😭
۳ هفته پیشبهار
1چه قشنگ گفتی حضرت یارشه واقعا😍
۳ هفته پیشابرا
2نمی دونم چرا من فکر می کنم این خورشید رو به زور شوهر میدان از این حشمتی که اسمش اومد من استرس گرفتم یا در گوشی های عباس پدرش اینا دارن زمینه کاری باهم میریزن که این وسط خورشید باید ازدواج اجباری داشته باشه خلاصه که من الان اعصاب ندارم تا یک شنبه
۳ هفته پیشندا (تلفن چی)
2وای ابرا ولی من حس میکنم ایمان زن میگیره😩
۳ هفته پیشپرنیا
2حتی این حشمتی عکسشم وحشتناکه 😭
۳ هفته پیشسهیلا (ناظم گروه)
2بچه ها بیاین خوش بین باشیم اصلا شاید اینجوری نشه ( وی دارد خون گریه می کند )🥲
۳ هفته پیشفاطیما
2وای من نمیخوام اینجوری فکر کنم 😭 عشقشون خیلی قشنگه
۳ هفته پیشالی
2گریه ام گرفت منم همین حس و دارم😔
۳ هفته پیشفرشته
2وای چرا فردا نمیشه من دیگه طاقت ندارم😭
۳ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
یه کوچولو دیگه میرسه😉
۳ هفته پیشراحیل (پیامبر گروه )
3یه چی بگم بیشتر استرس بگیری دوتا پرانول بخوری تو کاور رمان نوشته ازدواج اجباری تو فکر کن خورشیدو یا ایمان بعد این همه عاشقی مجبور بشن با یکی دیگه ازدواج کنن این احتمالم هستا 🫠🫠
۳ هفته پیشهانیه (شرور گروه)
2وای راحیل همین الان تازه دیدم😭😭 نکنه ایمان و زن بدن آخه باباشم گفت یکی و زیر سر داریم😭
۳ هفته پیشندا (تلفن چی)
2نهه من کور چرا ندیده بودم😭 عاقا یعنی چی من نمیخوام😭
۳ هفته پیشسهیلا (ناظم گروه)
2من همون روز اول دیدم و دقیقا همین و حس کردم🥲 به نظرم ایمان و زن میدن چون خوانواده شم فکر کنم خیلی بالاتر از خورشید باشه. خودشم که پزشکی میخونه
۳ هفته پیششقایق (طالبی فروش)
2خب سهیلا خورشیدم میخواد پرستار بشه تو خلاصه رمان بخون
۳ هفته پیشسهیلا (ناظم گروه)
2آره ولی به نظرم اونی که ازدواج میکنه ایمانه چون باباش گفت دختر زیر نظر داریم واسش
۳ هفته پیششقایق (طالبی فروش)
2نه ترو خدا نگوو حیفه 😭
۳ هفته پیشمینو
2طالبی فروش کی بودی ننه
۳ هفته پیشماهی
2وای راحیل گریه دارم😭 یعنی باید منتظر یه میمون دیگه مثل اون لیلای وزه باشیم که امیرعلی و ول نمیکرد😭
۳ هفته پیشراحیل پیامبر گروه
2گریه نکن که اشکات بدجور خرابم می کنهه🥲
۳ هفته پیشماهی
2هعی🥲 به خدا از همین الان بدترین فحش ها رو آماده کردم بدم به اونی که میخواد بیاد این وسط
۳ هفته پیششقایق (طالبی فروش)
2وای منم همین حس و دارم 🥲
۳ هفته پیشسارا
2منم دیدم 😩 نه تحمل ندارم یا خود خدا
۳ هفته پیشمینو
2*** گروه خدایی بهت نمیاد که بااین تفسیرهایی که ما میکنیم 🤣🤣
۳ هفته پیشپرنیا
2منم همین احتمال و میدم😭
۳ هفته پیشمهدیه
2وای تا برسه خونه مهلقا جون من در اومد😩 چه جای حساسی ام تموم شد
۳ هفته پیششیما (فن ایمان)
3راحیل، ابرا، هانیه، شقایق، مهربانو، فائزه، سارا، ستاره، سهیلا دیگه کی و نگفتم خودش اعلام کنه😁
۳ هفته پیشماهی
2من و نگفتی وایسا برم پارت و بخونم بعد میام خفه ات میکنم
۳ هفته پیششیما (فن ایمان)
2الفرار🤣🏃🏻 ♀️
۳ هفته پیشهانیه (شرور گروه)
2منم اومدم وایسا برم بخونم بیام
۳ هفته پیشراحیل (پیامبر گروه)
2به نظر من که نه تنها پس نمیزنه خورشید رو بلکه احساساتی میشه دوتا ماچم سر چارقد قشنگش میکنه و بغلشم می کنه بچم اسد ایمان اقاس اقا
۳ هفته پیشهانیه (شرور گروه)
2وای راحیل یعنی اگه اینی که تو میگی بشه خدایی جیغ میکشم🥲 یعنی میشه همین اول ماچ داشته باشیم عرر😭
۳ هفته پیشندا (تلفن چی)
3*** جان میشه شما ببینی آیا فراتر از ماچم داریم یا نه😶🤣 هشتگ وی طالبی خوران مغزش پایین آمده 🤣
۳ هفته پیشندا (تلفن چی)
3ای بابا راحیل چرا اول لقبت و که مینویسم سانسور میشم🤣
۳ هفته پیشراحیل پبامبر گروه
2ازاتاق فرمان اشاره می کنن نه دیگه فراتر نمیره در ماچ و بغل ساده ای که کارتون راه بیفته فعلا 🤣🤣😅
۳ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
راحیل حجت بر همه تمام کرد👌🏻😁
۳ هفته پیشسهیلا (ناظم گروه)
2منم موافقم باهات😁🤝🏻 ماچ میکنه اونم چه ماچی
۳ هفته پیشسارا
2وای باهات موافقم راحیل 😍 حس میکنم ایمان حتی از امیرعلی عاشق تر باشه😍
۳ هفته پیشسهیلا (ناظم گروه)
2من اومدم عزیزوم
۳ هفته پیشمینو
2ها منم نگفتی خودت یه تنبیه درنظر بگیر زود
۳ هفته پیششیما (فن ایمان)
2یه آلزایمر خیلی خفیف دارم دیگه خدایی ببخش🙈😁
۳ هفته پیشلیلا
2وایی چه جایی حساسی تموم شد بمیرمم الان رفتم خلاصه رمانو خوندم یعنی خورشید با یکی دیگه ازدواج میکنه این میمیرم سمانه جون
۳ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دور از جونت دختر🥲
۳ هفته پیشراحیل(پیامبر گروه)
2اره والا فرناز چقدر ناز اورد تا پا داد خورشید خانم مثل اسمش بخشنده اس بچم زود پا میده به سید جون
۳ هفته پیشسهیلا (ناظم گروه)
2آره به خدا معلومه خیلی اهل دله دخترمون😌
۳ هفته پیششیما (فن ایمان)
2بچه ها ولی میترسم ایمان پس بزنه خورشید و😩
۳ هفته پیشسهیلا (ناظم گروه)
2ایمان خورشید و پس بزنه؟ عمرا
۳ هفته پیشراحیل (پیامبر گروه)
2بابا من *** گروهم بهم ایمان بیار 😄😄یه چی میدونم بهم وحی میشه از عالم غیب
۳ هفته پیششیما (فن ایمان)
2وای یعنی واقعا پسرم میخواد ماچ کنه🤤 یا اکثر امامزاده ها
۳ هفته پیشسهیلا (ناظم گروه)
2حالا خوبی ماجرا اینجاست با دوتا عاشق طرفیم مثل امیرعلی بیچاره مجبور نیست اول ثابت کنه عاشقه بعد بره زارتان زورتان🤣
۳ هفته پیششیما (فن ایمان)
2اگه بگم تپش قلب گرفتم دروغ نگفتم😩
۳ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
حق داری والا
۳ هفته پیشهانیه (شرور گروه)
2خدایی منم استرس گرفتم😁 سمانه قشنگ استرس و انتقال میده
۳ هفته پیشراحیل
2پروپرانول بخور 🤣🤣
۳ هفته پیشهانیه (شرور گروه)
2خدایی استرس گرفتم تو این پارت😂
۳ هفته پیششیما (فن ایمان)
2ای وای بدویید بخونید تحلیل کنیم دیگه مردم از چشم انتظاری 😩
۳ هفته پیشندا (تلفن چی)
2شیما خدا خفت کنه خب صبر کن بابا بذار بخونم دوباره منم تپش قلب گرفتم🥲🤣
۳ هفته پیششیما (فن ایمان)
2بدو بخون تا بقیه بچه ها برسن
۳ هفته پیشندا (تلفن چی)
2خب من خوندم و الان با خیال راحت میتونم بهت بگم بیا با هم گریه کنیم چون حس میکنم ایمان خورشید و نمیخواد ببینه🥲
۳ هفته پیششیما (فن ایمان)
2وای لعنتی خیلی بد جایی تموم شد آقا موندیم تو خماری حضرت عباسی😩
۳ هفته پیشندا (تلفن چی)
2آره خدایی جای بدی تموم شد ولی مطمئنم سمانه پارتای وی آی پی و بلند میذاره چون اینا هنوز رایگانن کوتاهن
۳ هفته پیششیما (فن ایمان)
2آره دیکه خدایی سه تا رمان و باهاش بودیم دیگه اخلاقش و میشناسیم
۳ هفته پیشهانیه (شرور گروه)
3نه بابا به نظر من پس نمیزنه پسرمونم عاشقه به خدا
۳ هفته پیشماهی
2بچه ها نه واسه چی نباید خورشید و نبینه اتفاقا الان به نظرم خیلی خیلی مشتاق منتظر دیدن خورشیده
۳ هفته پیشهانیه (شرور گروه)
2شاید ایمان ناراحت باشه ولی پس نمیزنه خورشید و بابا دوستش داره
۳ هفته پیشماهی
2دقیقا موافقم باهات هانیه
۳ هفته پیشهانیه (شرور گروه)
2ولی خورشید بیچاره مرد و زنده شد تا تونست بیاد🥲
۳ هفته پیششیما (فن ایمان)
2من فکر کنم آخرشم اینا لو برن یه چیزی بشه🥲
۳ هفته پیشندا (تلفن چی)
2شیما دو دیقه استرس نده ببینیم چه غلطی باید بکنیم🥲
۳ هفته پیشهانیه (شرور گروه)
2ولی بچه ها چقدر بد بوده اونو موقع موبایلم نبوده حداقل زنگ بزنن به هم
۳ هفته پیشندا (تلفن چی)
2وای فکر کن بدون موبایل چقدر سخت بوده. الان راه ارتباطی شون فقط مهلقاست😁
۳ هفته پیششیما (فن ایمان)
2کی یکشنبه میرسه 🥲
۳ هفته پیشهانیه (شرور گروه)
2وای من تا یکشنبه نصف میشم از استرس🥲
۳ هفته پیشماهی
2موافقم باهات🤝🏻😶 مهرعلی اگه بفهمه واویلاست
۳ هفته پیششیما (فن ایمان)
2وای مهرعلی خیلی مستکبره ادم می ترسه ازش
۳ هفته پیششیما (فن ایمان)
2بلاخره خوشگل پسر منم اومد🤤
۳ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
با خوشگل پسرمون خیلی کارا داریم😉
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
1خب دختر خوب چرا قائم شدی؟ میرفتی جلو اق ایمانو سکته میدادی خب😂😂 ولی دستخوش به حجب و حیات👍🏼👍🏼